احمد بن محمد ميبدى

106

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

ادريس را گفتند : رو ، بر اين معراج روحانى ، بر اين گلشن بلند برشو ، نيك تأمل كن ، دور هر فلكى و سير هر اخترى را بسان مرد ستاره‌شناس نيك بنگر ، تا روزگار سعادت كى رسد ؟ كه سراپردهء شرع مطهّر بزنند و رشتهء آن را از قاف تا قاف بكشند ! ابراهيم خليل را امر آمد كه به سان كدخدا باش ، در زمين حجاز و خطهء حرم را نشان بركش . بعد از آن موسى را امر آمد كه به سان سپهسالار ، عصا بلند كن و با آن مرد طاغى جنگ كن تا در صف درويشان امّت محمّد در آيند و سر به سجده نهند . سپس عيسى را خطاب آمد كه در آسمان چهارم مىباش كه در آخر عهد كه دشمن دولت محمّد بيرون آيد ، از مركز چهارم گام بر صخرهء بيت المقدس نه و آن دشمن را هلاك كن ! پس آدم به سان مژده‌دهنده ، ادريس به سان منجّم ، ابراهيم به سان كدخدا ، موسى به سان سپهسالار ، عيسى به سان مبشّر و حاجب ، همه جهان را بهر محمّد آراسته و شرع او همهء شرعها را نسخ كرده كه كار همه كار او ، شرع همه شرع او ، عزّت همه عزّت او است ، كه اگر جمال و عزّت او نبودى ، پرگار قدرت بر دايرهء وجود نگشتى ! گرنه سبب تو بودى ، اى درّ خوشاب * آدم نزدى دمى ، درين كوى خراب هجران تو گر زمانه ديدى در خواب * گشتى دل و جان اين جهان آتش و آب ! [ آيات 256 - 255 ] ( تفسير لفظى ) 255 - اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ . خدائى كه نيست خدائى جز او ، زنده و پاينده است ، او را نه نيم‌خواب گيرد و نه خواب ، هرچه در آسمان و زمين است او راست ، كيست كه نزد او شفاعت كند جز به اذن خود او ؟ دانا است به آنچه بوده و خواهد بود ، مردم به چيزى از دانش خدا نرسند جز آنكه او بخواهد ، كرسى او آسمانها و زمين را فرا گرفته و نگاهداشت آسمانها و زمين بر او گران نيست و او برتر و مهتر است . 256 - لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لَا انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ . اكراه و اجبارى در دين داشتن و ايمان آوردن نيست ، راه راست از كژراهى ( بواسطهء پيغام رسول ) نموده شده پس هركس به معبودى جز خداى يكتا كافر شود و به خداى يگانه ايمان آورد ، دست در گوشهء استوارى زده كه آن را شكستن نيست و خداوند شنوا و دانا بهر چيز است . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 255 - اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ . . تا آخر آيه « 1 » . خدائى كه الهيّت ويژهء او است ، ربوبيّت كرم او است ،

--> ( 1 ) نوشته‌اند : روزى كسى در راهى بسته‌اى يافت كه در آن چيزهاى گران‌بها بود و آية الكرسى هم پيوست آن بود ، آن كس بسته را به صاحبش رد كرد ! او را گفتند چرا اين همه مال از دست دادى ؟ گفت : صاحب مال عقيده داشته كه اين آيت مال او را از دزد نگاه مىدارد و من دزد مال هستم نه دزد دين ! اگر آن را پس نمىدادم در عقيدهء صاحبان آن خللى راجع به دين روى مىداد ! آن وقت من دزد دين هم بودم !